جمعه, 29 شهریور 1398 - Friday 20 September 2019

به نقل ازوبلاگ هرند الماس شرق اصفهان، 

 

در هر دورانی، کودکان و نوجوانانی وجود داشتند که برای سرگرمی و پُرکردن وقت های خالی خود، کارهایی را به صورت فردی یا گروهی انجام می دادند که بعدها در فرهنگ هر شهری به این کارها بازی یا بازی های محلّی گفتند.
این بازی ها در هر فرهنگ و نژادی متفاوت است، به عنوان مثال، در کشور ایران که قوم های گوناگونی از جمله: پارس، بلوچ، لُر، کُرد، عرب و تُرک زندگی می کنند، هر کدام فرهنگ و آداب و رسوم خاص خود را دارند و کودکان و نوجوانان آنان بنا به فرهنگ قوم خود، بازی هایی را انجام می دهند که شاید برای مردم قوم های دیگر نامفهوم است.
در منطقه ی شرق اصفهان و بخصوص شهر هرند، که جزو قوم پارس محسوب می شوند، در قدیم بازی هایی رواج داشته است که بیشتر کودکان به صورت گروهی این بازی ها را در کوچه و محلّه ی خود انجام می دادند؛ این بازی ها عبارت اند از:
الف) گوب بازی: توپ های نخی سنگینی بوده است که بچّه ها با دنبال کردن یکدیگر باید به سوی هم پرتاب می کردند و این بازی تا حدودی مثل بازی هفت سنگ بود.
ب) میان ته
پ) تخم مرغ بازی: بیشتر در روزهای عید نوروز مرسوم بوده است.
ت) پول بازی
ث) اَسما چه رنگ
ج) قایم موشک
چ) هفت سنگ
ح) قوتول بازی: این بازی را به طور معمول یک تا چهار نفر می توانند انجام دهند، ولی اگر تعداد بازیکن ها از چهار نفر هم بیشتر شد، اشکالی ندارد؛ وسایل مورد نیاز این بازی، چند تکّه سنگ کوچک است و مخاطب این بازی بیشتر دختران هستند.
درضمن، بازی هایی مثل: گوب بازی، میان ته، تخم مرغ بازی، پول بازی و اَسما چه رنگ امروزه در بین بچّه ها کاربرد ندارد و کودکان و نوجوانان امروز، بیشتر خود را با بازی های قایم موشک، هفت سنگ، قوتول بازی، فوتبال محلّی (گُل کوچک)، تیله بازی (چند گوی شیشه ای کوچک که باید به داخل سوراخی پرتاب شوند و هر کدام را که به داخل سوراخ نرفت باید با سنگی نشانه گرفت) و ... مشغول و سرگرم می کنند؛ در پایان برای آشنایی بیشتر، به توضیح یکی از بازی های قدیمی بنام «اَسما چه رنگ» می پردازم.

بازی محلّی اَسما چه رنگ (دِرهم)
در این بازی دو فرد نقش استاد را بازی می کنند و هر استاد به اندازه ای که افراد هستند، شاگردانش را انتخاب می کند؛ سپس استادها در گوش هم به طوری که شاگردانشان متوجّه نشوند، واحد کیلوی آن زمان مثل: یک مَن یا پنج مَن و ... را می گفتند.
بعد از این، یکی از استادها به یکی از شاگردانش می گوید: "مَرد مَردی من، یعنی شاگرد من"، شاگرد می گفت: "لبّیک یعنی بله"، استاد می گفت: "باقالی به چند مَن؟"؛ بعد از این سوال استاد، شاگرد باید آن واحد کیلویی که مدّ نظر دو استاد بود را می گفت و اگر اشتباه بود، نوبت به استاد دیگر می رسید و آن استاد هم همین سوال ها را از شاگردش می پرسید (البته هر استاد باید سوال را از همه ی شاگردانش بپرسد)؛ و همین طور بازی ادامه داشت تا بالاخره یکی از شاگردان دو استاد جواب صحیح را بگوید.
زمانی که یکی از شاگردان جواب صحیح را می گفت، یکی از استادان رمز "جو، جو" را به زبان می آورد و در این صورت فردی که جواب را گفته است، باید شالی را گره می زد و بدنبال بقیّه ی شاگردان بجز استادها که در محدوده ی مشخّصی فرار می کردند، می گذاشت و به هرکدام از بچّه ها که می رسید ضربه ای آرام به او می زد.
بعد از زدن ضربه، یکی از استادان می گفت: "گندم، گندم" به این معنا که حالا باید همه ی شاگردان بدنبال فرد ضربه زننده می کردند و اگر او را می گرفتند همان ضربه ها را به او می زدند ولی اگر او به نزد استادان که "سرِ کُت" نام داشت می رسید، دیگر کسی حق نداشت به او دست بزند و بازی به پایان می رسید.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

آخرین اخبار